
دکتر صادق مظفری پژوهشگر و مشاور در حوزه تولید و کسب و کار :
وقتی یک جامعه دچار بحران اقتصادی میشود،فقط مشکل اقتصادی بر مردم حاکم نمی شود بلکه قواعدی که سالها به زندگی معنی می داده فرو می پاشد.
مثلا قاعده قدیمی روشن بود.درس بخوان ،کار پیدا کن ،ازدواج کن،منزل بخر
ولی وقتی کار نیست،نقدینگی از بازار جمع می شود و در خرید طلا و سکه و دلار هزینه میشود پس انداز شکل نمی گیرد.خرید مسکن غیر ممکن می شود و ازدواج زمینه محکمی ندارد. پس عملا قاعده قدیمی معنا ندارد و قاعده جدیدی به وجود نیامده و ما آدمها بین این تناقض فضا گم می شویم.
دیگر نمی دانیم چه چیزی درسته ، چطوری باید زندگی کنیم و هدف چیست.
و قصه این نیست که فقط فقیر شدیم و یا به جای گوشت عدس و لوبیا بخوریم و ...
بلکه این بحران اقتصادی تبدیل به بحران معنا میشود. و زندگی به صورت کلی بی معنی میشود. حرف های بزرگان ،سریال ها ،تحصیل،برنامه ریزی و....
این وضعیت بی هنجاری اجتماعی است و اصطلاحا جامعه بی معنا میشود.
راهکار:
برای اینکه اجتماع تا موقعی که قاعده دیگری نگرفته ما باید بقدر توان جلوی این بی معنایی را بگیریم.درسته بی معنایی با فقر میاید ولی روزی که فقر برود که انشاله میرود بی معنایی نخواهد رفت.
بنظرم تنها موضوعی که در فعل میتواند جلوی بی معنایی را بگیرد فقط کمک به تولید و گردش پول و ارز تجار به چرخه اقتصادی کشور می باشد.
اولا باید موانع تولید و بازرگانی که نبض حیات چرخه اقتصادی کشور است برداشته شود. سپس سراغ پاشنه آشیل تولید و بازرگانی یعنی فروش رفت که باید تقسیم به فروش داخل و مخصوصا صادرات کرد،چرا که شعار همیشگی بنده تولید بر پایه صادرات بوده است.
دوما هدایت منابع مالی و اعتباری بانکها ،صندوقها و...به سمت تولید کننده و شرکت های بازرگانی که چرخه مالی در کشور ایجاد می کنند می باشد.
و سوما هدایت و اعتماد سازی مردم به سمت سرمایه گذاری در کارخانه ها و تولید کننده های دولتی و خصوصی می باشد تا از این طریق کمکی بسیار شایان به نبض اقتصاد و کسب و کار مردم کرد و جامعه را از بی معنایی دور کرد.











